loading...
سایت عبدالمالک میرانزهی ازکاروان
عبدالمالک میرانزهی بازدید : 6 شنبه 27 مهر 1392 نظرات (0)

غرور عابد روزی حضرت عیسی از صحرایی می گذشت. در راه، به عبادت گاه عابدی رسید و با او مشغول سخن گفتن شد. در این هنگام، جوانی که به کارهای زشت و ناروا مشهور بود، از آن جا می گذشت. وقتی چشمش به حضرت عیسی و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند. همان جا ایستاد و گفت: »خدایا! من از کردار زشت خویش شرمنده ام، اکنون اگر پیامبرت مرا ببیند و سرزنش کند، چه کنم؟! خدایا! عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر!« چشم عابد که بر جوان افتاد، سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت: »خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناه کار محشور مکن!« در این هنگام خدای برترین به پیامبرش وحی فرمود که: »به این عابد بگو ما دعایت را مستجاب کردیم و تو را با آن جوان محشور نمی کنیم. چه، او به دلیل توبه و پشیمانی، اهل بهشت است و تو، به علِّت غرور و خودبینی، اهدوزخ!«

عبدالمالک میرانزهی بازدید : 6 شنبه 27 مهر 1392 نظرات (0)

شغالی مرغی از خانه پیر زنی دزدید. پیر زن در عقب او نفرین کنان فریاد میکرد : ای وای! مرغ دو منی مرا شغال برد.شغال از این مبالغه سخت در غضب شد و از غایت تعجّب و غضب به پیر زن دشنام داد . در آن میان روباهی به شغال رسید و گفت : چرا این قدر بر افروخته ای ؟ گفت : ببین این پیرزن چه قدر چقدر دروغگو و بی انصاف است . مرغی را که یک چارک هم نمیشود دو من میخواند . روباه گفت : بده ببینم چه قدر سنگین است ! وقتی مرغ را گرفت روی به گریز نهاد و گفت : به پیرزن بگو مرغ را به پای من چهار من حساب کند. م داستان

عبدالمالک میرانزهی بازدید : 6 شنبه 27 مهر 1392 نظرات (0)
مردبازرگانی بود برای تجارت به شهری می رفت کمی اهن داشت برد پیش یک نفر امانت گذاشت وخودش رفت برای تجارت ….خلاصه این مرد هم که وضع مالی خوبی نداشت امد تمام اهنها را فروش کرد وپولش هم خرج کرد از قضا چند ماهی شد بازرگان از سفر بر گشت امد پهلوی ان مرد برای امانت……………..مرد گفت ولا من پیش شما شرمنده هستم اهنها موش خورده .بازر گان با تعجب گفت موش که اهن نمی خورد ..بازر گان دیگه چیزی نگفت ورفت تا یکروز دید بچه ان مرد در کوچه است بازر گان دست بچه را گرفت وبرد در خانه اش پنهان کرد…… ان مرد دید چند روزی شد واپری از بچه اش نیست بنا به جستجو کرد ن پرداخت واز همه سوال می کرد وهمه گفتند بچه شما ندیده ایم……….نویسنده داستان رزمی ..خلاصه مرد دیگه نا امید شد با خود گفت بروم از مرد بازرگان سوال کنم بلکه او بفهمد ….این گفت وبه راه افتاد رفت به خانه مرد بازرگان در زد مرد بازرگان در را باز کرد بعد از سلام واحولپرسی وخوش بش مرد گفت بچه ام گم شده شما ندیده اید…..چند روزی است بخانه نیامده… مرد بازرگان گفت بله من دیده ام.. دهن موشی بود به هوا رفت….مرد گفت موش که نمی تواند پرواز کند ….. ..بازرگان گفت چرا می تواند اهن بخورد ..موشی که اهن بخورد حتما بچه هم می تواند بخورد… یا توی دهان بگیرد ودر هوا پرواز کند ….مرد فهمید که اوضاع خراب است …گفت معذرت می خواهم من وضع مالی خوبی ندارم اهن های شما فروش کردم وپولش خرج کردم وحالا هم هیچ چیز ندارم که به شما بدهم…..بازرگان که مرد با ایمانی بود او را بخشید وگفت یادت باشد که امانت در خیانت نکنی بچه اش داد وگفت برو دیگه خیانت نکن در تمنای نگاهت بی فرارم تا بیایی…………………..من ظهور لحضه هارا می شمارم تا بیایی خاک لا یق نیست تا رویش پا گذاری………………….در مسیرت جان فشانم…..گل بکارم تا بیایی « بدون ديدگاه
عبدالمالک میرانزهی بازدید : 7 یکشنبه 21 مهر 1392 نظرات (0)
لئوناردو باف يک پژوهشگر دينى معروف در برزيل است. متن زير، نوشته اوست: در ميزگردى که درباره «دين و آزادى» برپا شده بود و دالايى‌لاما هم در آن حضور داشت، من با کنجکاوى، و البته کمى بدجنسى، از او پرسيدم: عالى جناب، بهترين دين کدام است؟ خودم فکر کردم که او لابد خواهد گفت: «بودايى» يا «اديان شرقى که خيلى قديمى‌تر از مسيحيت هستند.» دالايى‌لاما کمى درنگ کرد، لبخندى زد و به چشمان من خيره شد ... و آنگاه گفت: «بهترين دين، آن است که شما را به خداوند نزديک‌تر سازد. دينى که از شما آدم بهترى بسازد.» من که از چنين پاسخ خردمندانه‌اى شرمنده شده بودم، پرسيدم: آنچه مرا انسان بهترى مى‌سازد چيست؟ او پاسخ داد: «هر چيز که شما را دل‌رحم‌تر، فهميده‌تر، مستقل‌تر، بى‌طرف‌تر، بامحبت‌تر، انسان دوست‌تر، با مسئوليت‌تر و اخلاقى‌تر سازد. دينى که اين کار را براى شما بکند، بهترين دين است» من لحظه‌اى ساکت ماندم و به حرف‌هاى خردمندانة او انديشيدم. به نظر من پيامى که در پشت حرف‌هاى او قرار دارد چنين است: دوست من! اين که تو به چه دينى اعتقاد دارى و يا اين که اصلاً به هيچ دينى اعتقاد ندارى، براى من اهميت ندارد. آنچه براى من اهميت دارد، رفتار تو در خانه، در خانواده، در محل کار، در جامعه و در کلّ جهان است. به ياد داشته باش، عالم هستى بازتاب اعمال و افکار ماست. قانون عمل و عکس‌العمل فقط منحصر به فيزيک نيست. در روابط انسانى هم صادق است. اگر خوبى کنى، خوبى مى‌بينى و اگر بدى کنى، بدى. هميشه چيزهايى را به دست خواهى آورد که براى ديگران نيز همان‌ها را آرزو کنى. شاد بودن، هدف نيست. يک انتخاب است. «هيچ دينى بالاتر از حقيقت وجود ندارد.»
عبدالمالک میرانزهی بازدید : 6 جمعه 19 مهر 1392 نظرات (0)
روزی شیطان همه جا جار زد كه قصد دارد از كار خود دست بكشد و وسایلش را با تخفیف مناسب به فروش بگذارد. او ابزارهای خود را به شكل چشمگیری به نمایش گذاشت. این وسایل شامل خودپرستی، شهوت، نفرت، خشم، آز، حسادت، قدرت‌طلبی و دیگر شرارت‌ها بود. ولی در میان آنها یكی كه بسیار كهنه و مستعمل به نظر می‌رسید، بهای گرانی داشت و شیطان حاضر نبود آن را ارزان بفروشد. مردی از او پرسید: این وسیله چیست؟ شیطان پاسخ داد: این نومیدی و افسردگی‌ست. آن مرد با حیرت گفت: چرا این قدر گران است؟ شیطان با لبخند مرموزش پاسخ داد: چون این مؤثرترین وسیله من است. هرگاه سایر ابزارهایم بی‌اثر می‌شوند، فقط با این وسیله می‌توانم در قلب انسان‌ها رخنه كنم و كاری را به انجام برسانم. اگر فقط موفق شوم كسی را به احساس نومیدی، دلسردی و اندوه وا دارم، می‌توانم با او هر آنچه می‌خواهم بكنم. من این وسیله را در مورد تمامی انسان‌ها به كار برده‌ام. به همین دلیل این قدر كهنه است. ...وَلاَ تَيْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ يَيْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ ﴿ سوره یوسف آیه ۸۷﴾ ... و از رحمت ‏خدا نوميد مباشيد زيرا جز گروه كافران كسى از رحمت ‏خدا نوميد نمى‏شود (۸۷) ...دوای نا امیدی تقوا و صبر است که خداوند خویش این را وعده داده است که وعده خداوندتخلف ناپذیر است. پس به جای اینکه در ناامیدی عجز و ناله کنیم و از زمین و زمان شکایت کنیم بهتر است از راهش وارد بشویم و به سمتی حرکت کنیم که خداوند راهنمایی کرده است تا هر چه زودتر از این احساسناخوشایند رها بشویم. ... إِنَّهُ مَن يَتَّقِ وَيِصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ ﴿ سوره یوسف آیه ۹۰﴾ ... بى‏گمان هر كه تقوا و صبر پيشه كند خدا پاداش نيكوكاران را تباه نمى‏كند (۹۰) گر خمش باشی و سر پنهان کنی سر شود پیدا از آن سلطان بلی خامشی صبر آمد و آثار صبر هر فرج را می کشد از کان بلی
عبدالمالک میرانزهی بازدید : 6 جمعه 19 مهر 1392 نظرات (0)
امروز ظهر شیطان را دیدم ! نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت… گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند… شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد! گفتم:… به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟ گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟ شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی.
عبدالمالک میرانزهی بازدید : 8 جمعه 19 مهر 1392 نظرات (0)
توی این روزهای بارانی اخیر منتظر تاکسی موندن واقعا خیلی سخته مخصوصا وقتی راننده ها هم بی انصافی به خرج داده و از جابجایی مسافر به صورت عادی خودداری کنند. این اتفاق برای ما رخ داد و راننده خط بی توجه به صف مسافران که منتظر ماشین بودند کنار خیابون داد میزد: " دربـــــــــــــــــست ". نگاه معنی دار و اعتراض های گاه و بی گاه مسافران هم راننده رو کلافه کرده بود و هم ما رو، به خاطر همین من و یک خانم و دو آقای دیگه با همدیگه ماشین رو با کرایه 6000 تومن دربست گرفتیم که برای هر مسافر نفری 1500 تومن میافتاد درحالی که کرایه خط فقط 550 تومن بود. به هر ترتیب سوار تاکسی شدیم و راننده شروع کرد از مشکلات ماشین و گیر نیومدن لاستیک و بنزین آزاد زدن صحبت کردن و به اصطلاح همون جلسه که پیش تر شرح دادم شروع شد. کنار راننده مرد جوانی نشسته بود که انگار از خیس شدن زیر بارون دل خوشی نداشت. وقتی سخنرانی راننده درباره مشکلات بنیادی مملکت شروع شد خیلی سریع خودش رو وارد بحث کرد که بهتره ادامه بحث رو به صورت یه گفتگوی دو طرفه دنبال کنیم : راننده تاکسی: برادر خانمم یه وام 6 میلیون تومنی میخواست بگیره مجبور شد ماشینش رو بذاره به عنوان وثیقه. بنده خدا الان خورده به مشکل دارند ماشینش رو مصادره میکنند. یه عده دزد دارند میلیارد میلیارد اختلاس میکنند کسی هم خبردار نمیشه اون وقت این جوون رو ببین چجوری سر میدوونند ! مسافر: نوش جونش ! راننده: (نگاه متعجب) نوش جون کی ؟ مسافر: نوش جون کسی که 3000 میلیارد تومن خورده راننده: (با لحن عصبی آمیخته به تمسخر) نکنه اون بابا فامیل شما بوده ؟ مسافر : نه ! فامیل من نبوده اما یکی بوده مثل همین مردم . مثل شما! مگه این یارو از مریخ اومده اختلاس کرده ؟ یا اون مدیر بانک از اورانوس به ریاست رسیده بوده ؟ راننده : نه آقا جان اونا از ما بهترون اند. من برای یک جفت لاستیک باید 3 روز برم تعاونی اون وقت اون 3000 میلیارد تومن رو میخوره یه آبم روش ! مسافر : خب آقا جان راضی نیست نخر! لاستیک نخر ... راننده : (با صدای بلند) چرا نامربوط میگی مرد حسابی؟ مجبورم بخرم ! لاستیک نخرم پس چجوری با ماشین کار کنم ؟ مسافر : وقتی شما که دستت به هیچ جا بند نیست و یه راننده عادی هستی وقتی میبینی بارندگی شده و مسافر مجبوره زود برسه به مقصد میای ماشینی که باید تو خط کار کنه رو دربست میکنی ... راننده پرید وسط حرف طرف که : آقا راضی نبودی سوار نمیشدی ! مسافر:(با خونسردی) میبینی ؟ من الان دقیقا حال تو رو دارم وقتی داشتی لاستیک ماشین میخردی. مرد حسابی فکر کردی ما که الان سوار ماشین تو شدیم و 3 برابر کرایه رو داریم میدیم راضی هستیم ؟ ما هم مجبوریم سوار شیم ! وقتی تو به عنوان یه شهروند عادی اینجوری سواستفاده میکنی از مدیر یه بانک که میلیاردها تومن سرمایه زیر دستشه چه انتظاری داری ؟ اون هم یکی مثل تو در مقیاس بالاتر. راننده آچمز شده بود و سرش تو فرمون بود ... مسافر که حالا کاملا دست بالا رو داشت با خونسردی ادامه داد : دزدی دزدیه ... البته منظورم با شما نیستا ولی خداوکیلی چنددرصد از مردم ما اون کاری که بهشون سپرده شده رو خوب انجام میدن که انتظار دارند یه مدیر بانک کارش رو خوب انجام بده ؟ منتهی وقتی اونا وجدان کاری ندارند کسی بویی نمیبره اما گندکاری یه مدیر بانک رو همه میفهمند. برادر من تو خودت رو اصلاح کن تا اون مدیر بانک جرات همچین خلافی رو نداشته باشه راننده که گوشاش تو اون هوای سرد از شدت خجالت حسابی سرخ شده بود گفت : چی بگم والا ! من اولین نفری بودم که تو مسیر باید پیاده میشدم و طبیعتا طبق قرار اجباری با راننده باید 1500 تومن کرایه میدادم. وقتی خواستم پیاده شم یه اسکناس 2000 تومنی به راننده دادم. راننده گفت 50 تومنی دارید ؟ با تعجب گفتم بله دارم و دست کردم تو کیفم و یه سکه 50 تومنی به راننده دادم . راننده هم یک اسکناس 1000 تومنی و یک اسکناس 500 تومنی بهم برگردوند و گفت : به سلامت ! همونطور که با نگاهم تاکسی رو که تو هوای بارونی مه آلود حرکت میکرد رو دنبال میکردم چترم رو باز کردم و پولا رو تو کیفم گذاشتم ... آروم شروع کردم به قدم زدن و با خودم فکر میکردم یعنی من هم باید خودم رو اصلاح کنم ..
عبدالمالک میرانزهی بازدید : 6 سه شنبه 09 مهر 1392 نظرات (0)

نظر شما چگونه از اینترنت به طور صحیح استفاده کنیم ***** با سلام خدمت دوستان و هموندهای گرامی از آنجایی که حضور در انجمن شهروند الکترونیک نیز یکی دیگر از حضورهای مجازی و ارتباطات اینترنتی می باشد , تصمیم گرفتم تا نظرات و حرفهای شما دوستان گرامی را بدانم از تجربیات تلخ و شیرین حضرات عالیه در این باب مطلع شویم و با توجه به خطرات ارتباطات اینترنتی نحوه ی صحیح استفاده از اینترنت را با همفکری همدیگر بیابیم و این خطرات را کاهش دهیم... امروزه هر کدام از اعضای خانواده وقتی از محل کار به کانون گرم خانواده برمی‌گردند به اتاق خود رفته و سرگرم فعالیت با کامپیوتر خود و اینترنت می‌شوند. حتی در بعضی از خانواده‌ها اعضای خانواده چای، شام و صبحانه خود را روی میز کامپیوتر میل می‌کنند. کاهش یا به مفهومی دیگر فقدان گفت‌وگوهای خانوادگی به‌طور حتم پس از مدتی میزان شناخت افراد خانواده را از یکدیگر کاهش می‌دهد و به کاهش میزان اعتماد اعضای خانواده به یکدیگر می‌انجامد و نتایجی منفی را در پی‌خواهد داشت. از طرفی این فعالیت اعضای خانواده پس از مدتی به گوشه‌گیری (بالاخص نوجوانان) می‌انجامد و رغبت به زندگی اجتماعی و تعامل خانوادگی را کاهش می‌دهد... بعضی ها چون فکر می کنند که اینترنت خلاصه می شه به عکسو و کلیپ موبایل و فیلم ، تا پاشون به اینترنت باز می شه اول به دنبال دانلود فیلتر شکن جدید میرن ، بعدش هم می افتن به جون سایتهای ....... و چت کردن و خلاصه بگم تلف کردن عمر نازنین . اما باید فرهنگ استفاده صحیح از اینترنت رو به مرور یاد بگیرم یعنی باور کنیم که اینترنت به این چیزها محدود نمی شه ، حتی اینترنت محدود به تبلیغ و تجارت و کاسبی و پول در اوردن و ثروتمند شدن هم نیست .از اونجایی که شاید کسانی باشند که دوست دارند هم از این فضای مجازی استفاده کنند و از طرفی هم نمی دونند که چه جوری باید از این امکانات به نحو احسن بهره بگیرند، بنده چند پیشنهاد در این زمینه خدمتتون ارائه می کنم . اول : اگه به دنبال سرگرمی در اینترنت هستید سعی کنید این سرگرمی رو با نوعی آموزش همراه کنید به همین خاطر هم می تونید از سایتهایی که برای آموزش نقاشی ، آموزش خطاطی ، آموزش خیاطی ، آموزش سفالگری ، آموزش خراطی ، آموزش تایپ ،آموزش عکاسی ، آموزش هنر پیشگی ... طراحی شدن استفاده کنید . دوم : همینطور که می دونید معتبر ترین کتابخونه های داخلی و خارجی الآن تو اینترنت سایت دارن که می شه از میلیونها کتابی که در اونها هست استفاده کرد ، لذا به دانشجویان و کسانی که در رشته های تخصصی تحصیل می کنند پیشنهاد می کنم به جای اینکه ایام تحصیل خودشون رو پای اینترنت ضایع کنند و دست آخر هم بخوان از پایان نامه فروشی استفاده کنند ، از این کتابخانه های تخصصی که راه اندازی شده برای پایان نامه ها و تحقیقات خودشون به بهترین نحو کمک کنند . سوم : از سایتهایی که برای آموزش کامپیوتر طراحی شده اند بهترین استفاده رو بکنید به تعبیر دیگه اینجوری براتون بگم که بهترین منبع انواع آموزش های کامپیوتر چه در خصوص آموزشهای نرم افزاری ( مثل آموزش word ، آموزش فتوشاپ ،آموزش پاور پونت و ... ) و چه سخت افزاری خود اینترنت هست . چهارم : برای رفع مشکلات زندگی تون می تونید از اینترنت کمک بگیرید مثلا اگه در خصوص تربیت فرزند و همسر داری مشاوره می خواهید می تونید از سایتهای روانشناسی که در این زمینه وجود داره استفاده کنید ( البته موظب آدمای کلاش که از این فضا سوء استفاده می کنند باشید ) و یا در مورد انواع بیماریها که برای شروع می تونید با سرچ کردن علائم بیماری تا حدودی به نوع بیماری پی ببرید و همینطور اگه در خصوص دارویی مشکل دارید و یا برای پیدا کردن مساله ای گیر کردید و حتی برای تعمیر وسایل خونگی ووووو .... می تونید از اینترنت کمک بگیرید پنجم : از بهترین راههایی که در اینترنت می تونید خودتون رو باهاش سرگرم کنید این هست که یک وبلاگ شخصی برای خودتون طراحی کنید و در اون از دانسته های خودتون بنویسید و یا خاطرات زیبایی که دارید و ...البته لازمه این کار مقداری آشنایی با وبلاگ نویسی هست که اون رو هم می تونید از خود اینترنت بدست بیارید ؛ تنها در یکی از موتورهای جستجو گر جمله : « آموزش وبلاگ نویسی » رو سرچ کنید تا به راحتی این کار رو هم یاد بگیرید . ششم : در اینترنت یکی از مسالی که خیلی دیده می شه بحث شبهات دینی و اعتقادی هست ، الان هم در خصوص شبهات دینی و سؤالات مربوط به مسائل اعتقادی و احکام ، تفسیر سایتهای بسیار خوبی از سوی مراکز حوزوی و غیر حوزوی طراحی شده . که در این خصوص می تونید شبهات و سؤالات ذهنی خودتون رو یا در یکی از سایتهایی که برای پاسخ گویی به شبهات دینی راه اندازی شده اند مطرح کنید و پاسخ خودتون رو در یافت کنید یا اینکه همون شبهه رو اگه سرچ کنید قطعا به جواب اون در یکی از سایت ها خواهید رسید . هفتم : خیلی ها از ساده ترین مسائل احکام خودشون بی خبرند و شاید هم خجالت می کشند احکام خودشون رو بپرسند در اینصورت بهترین کاری که می تونید بکنید اینه که به سایت مرجع تقلید خودتون مراجعه کنید و احکام خودتون رو سؤال کنید . ( در این خصوص لازمه فقط نام مرجع خودتون رو در یکی از موتورهای جستجو گر سرچ کنید ). هشتم : سایهای خیلی زیادی برای دانلود کتاب رایگان راه اندازی شده ؛ شما که همش گرونی و قیمت بالای کتاب رو بهونه می کنید می تونید از این سایها استفاده کنید و بدون پرداخت هیچ پولی به بهترین کتابها دسترسی پیدا کنید یعنی این کتابها رو دانلود کنید بعدا سر فرصت مناسب به مطالعه اونها بپردازید . نهم : چند وقتی هست که برنامه هایی برای مطالعه کتاب توسط موبایل ( گوشی همراه ) طراحی شده و شما می تونید فایل این کتابها رو از سایت هایی که در این زمینه طراحی شدند دریافت کنید و روی گوشی تون نصب کنید و در زمانیکه در مترو یا اتوبوس و یا درمانگاه حتی در صف نونوایی وقتتون داره هدر می ره از این کتابها استفاده کنید . دهم : وقتی در اینترنت با سایتهای مفید برخورد می کنید اونها رو برای خودتون لینک کنید . یازدهم : سایت های خبری یکی از بهترین سرگرمی های کسانی هست که علاوه بر اینکه آدم رو سرگرم می کنه ، آگاهی آدم رو نسبت به اونچه که دور و برش می گذره بالا می بره دوازدهم : دانش آموزها می تونند از سایت هایی به عنوان کمک درسی طراحی شده استفاده کنند راهکار هایی که شما ارائه کردید خیلی خوب و مفیده و اگه کسی بخواهد از اینترنت به درستی استفاده کنه میتونه از این ها استفاده کنه ولی متاسفانه ما ایرانی ها خودمون هستیم که فقط به دنبال سرگرمی میریم مثلا همین تلویزیون رو نگاه کنید تعداد بینندگان شبکه های چهار مستند و آموزش بیشتره یا تعداد بینندگان شبکه های نمایش و آی فیلم؟ برای استفاده درست از هر وسیله ای اعم از تلویزیون و کامپیوتر و اینترنت باید اول خودمان بخواهیم

عبدالمالک میرانزهی بازدید : 7 یکشنبه 07 مهر 1392 نظرات (0)

اﻭﻝ ﺑﺨﻮﻧﻴﺪ ﻗﻀﺎﻭﺗﺶ ﺑﺎ ﺧﻮﺗﻮﻥ !! ﺧﺪﺍ ﺧﺮ ﺭﺍ ﺁﻓﺮﯾﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ : ﺗﻮ ﺑﺎﺭ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﺮﺩ، ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﺎﺑﺶ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﺷﺐ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ . ﻭ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﺮ ﭘﺸﺖ ﺗﻮ ﺑﺎﺭﯼ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ. ﻭ ﺗﻮ ﻋﻠﻒ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻋﻘﻞ ﺑﯽ ﺑﻬﺮﻩ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﻮﺩ ﻭ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳﺎﻝ ﻋﻤﺮ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺗﻮ ﯾﮏ ﺧﺮ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﻮﺩ. ﺧﺮ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ : ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ! ﻣﻦ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺧﺮ ﺑﺎﺷﻢ، ﺍﻣﺎ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳﺎﻝ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺮﯼ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻣﻦ ﻋﻤﺮﯼ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺍﺳﺖ. ﭘﺲ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻦ ﻓﻘﻂ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺧﺮ ﺭﺍ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﮐﺮﺩ ﺧﺪﺍ ﺳﮓ ﺭﺍ ﺁﻓﺮﯾﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ : ﺗﻮ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﻭ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﺗﺮﯾﻦ ﯾﺎﺭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺷﺪ . ﺗﻮ ﻏﺬﺍﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺳﯽ ﺳﺎﻝ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ . ﺗﻮ ﯾﮏ ﺳﮓ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﻮﺩ. ﺳﮓ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ : ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ! ﺳﯽ ﺳﺎﻝ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻋﻤﺮﯼ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺍﺳﺖ . ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻦ ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﭘﺎﻧﺰﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﻋﻤﺮ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺳﮓ ﺭﺍ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ ... ﺧﺪﺍ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺭﺍ ﺁﻓﺮﯾﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ : ﻭ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺳﻮ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺳﻮ ﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﺎﺧﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺷﺎﺧﻪ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﭘﺮﯾﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺮﮔﺮﻡ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺟﺎﻟﺐ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ ﻋﻤﺮ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ . ﻭ ﯾﮏ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﻮﺩ. ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ : ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ ﻋﻤﺮﯼ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺍﺳﺖ، ﻣﻦ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﻋﻤﺮ ﮐﻨﻢ . ﻭ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﮐﺮﺩ . ﻭ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺁﻓﺮﯾﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ : ﺗﻮ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺴﺘﯽ . ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺨﻠﻮﻕ ﻫﻮﺷﻤﻨﺪ ﺭﻭﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﻄﺢ ﮐﺮﻩ ﺯﻣﯿﻦ . ﺗﻮ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﻫﻮﺵ ﺧﻮﺩﺕ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﻨﯽ ﻭ ﺳﺮﻭﺭﯼ ﻫﻤﻪ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﺮﻋﻬﺪﻩ ﺑﮕﯿﺮﯼ ﻭ ﺑﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﺟﻬﺎﻥ ﺗﺴﻠﻂ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ . ﻭ ﺗﻮ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ ﻋﻤﺮ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ. ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮔﻔﺖ : ﺳﺮﻭﺭﻡ ! ﮔﺮﭼﻪ ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎﺷﻢ، ﺍﻣﺎ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ ﻣﺪﺕ ﮐﻤﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺳﺖ . ﺁﻥ ﺳﯽ ﺳﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺧﺮ ﻧﺨﻮﺍﺳﺖ ، ﺁﻥ ﭘﺎﻧﺰﺩﻩ ﺳﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺳﮓ ﻧﺨﻮﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻥ ﺩﻩ ﺳﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻧﺨﻮﺍﺳﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﺪ، ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻩ. ﻭ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﮐﺮﺩ ... ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺗﺎ ﮐﻨﻮﻥ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻓﻘﻂ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ ﻣﺜﻞ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ! ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ، ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺳﯽ ﺳﺎﻝ ﻣﺜﻞ ﺧﺮ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻣﺜﻞ ﺧﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ، ﻭ ﻣﺜﻞ ﺧﺮ ﺑﺎﺭ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺶ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻧﺪ، ﭘﺎﻧﺰﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﻣﺜﻞ ﺳﮓ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﻧﮕﻬﺒﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﻭ ﻫﺮﭼﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ ...!!! ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﭘﯿﺮ ﺷﺪ، ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﻣﺜﻞ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ؛ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺮﺵ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺁﻥ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﻭ ﺳﻌﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻣﺜﻞ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻧﻮﻩ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺳﺮﮔﺮﻡ ﮐﻨﺪ

عبدالمالک میرانزهی بازدید : 6 یکشنبه 07 مهر 1392 نظرات (0)

جوانے نزد شیخی آمد و گفت : سـه قفل در زندگی ام وجود دارد و سـه کلید از شما مےخواهم. قفل اول اینست کــه دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم. قفل دوم اینکــه دوست دارم کارم برکت داشته باشد. قفل سوم اینکـه دوست دارم عاقبت بخیر شوم. شیخ فرمود : براے قفل اول نمازت را اول وقت بخوان. براے قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان. براے قفل سوم نمازت را اول وقت بخوان. جوان عرض کرد: سـه قفل با یک کلید ؟! شیخ فرمود : نماز اول وقت « شاه کلید » است !

عبدالمالک میرانزهی بازدید : 12 شنبه 06 مهر 1392 نظرات (0)

  پروردگارا اگر پدرم را گناهکار یافتی پس اور اببخش. اگر او را ناراحت یافتی قلبش را سعادت ده. اگر اورا شاد یافتی پس شادیش را کامل بگردان. اگر اورا مریض یافتی مریضیش را شفا ده. واگر در تنگنا قرار گرفته اورا بشارت ب امر بزرگ ده. واگر فوت شده قبرش را وسعت بده و قبرش را نورانی بگردان. 🌛 آمین🌜   یک دقیقه برای مادرت بخیل نباش. خدایا مادرم را سروری از سروران اهل بهشت قرار بده. وحوض نبی را جایگاه ورود او.ورسول الله ص را شفیع او قرار ده.ه نوجوانان جاودان را خدمتگذاران او .وسندس را لباسش. وکاخ های بهشتی را جایگاه سکونتش.

درباره ما
بانظرات خودتون مارو خوشحال کنید
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    به نظر شمابهترین جا برای سیر وسفر کدام شهر بلوچستان است؟
    آمار سایت
  • کل مطالب : 12
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 0
  • آی پی امروز : 14
  • آی پی دیروز : 0
  • بازدید امروز : 11
  • باردید دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 11
  • بازدید ماه : 11
  • بازدید سال : 15
  • بازدید کلی : 339
  • کدهای اختصاصی
      « كسب درآمد از فروتل »  
    دوستانتان را به يك شغل پردرآمد و آسان دعوت كنيد : « جزئيات »
    Email: